کتاب سنگی بر گوری از جلال آل احمد، در قالب طنز اجنماعی هستش. سالها پیش من توی اینترنت دیدم اولین بار؛ چند سال پیش موقتا اجازه چاپ دادن ولی بعد لغو شد. از خوندش پشیمون نمی شید:
گتاب معروف سونای زعفرانیه؛ اثر دکتر نوری زاده؛ خیلی تعریفش رو شنیده بودم و خیلی صدا کرده بود اما راستش یه مقدار از سبک نگارش کتاب تعجب کردم. به نظر می رسه که ایشون با عجله خیلی زیاد نوشتن کتاب رو. در کل کتاب در مورد رسوایی هایی هست که بعد از ماجرای قتل های زنجیره ای و دستگیری سعید امامی و به اصطلاح خودکشی (بخوانید قتل) او رو شد. در کل نشون میده که چه شیر تو شیری هست توی سیستم اطلاعاتی و سپاه.به هر حال اگر کنجکاوید که چی هست می تونین اینجا دانلود کنین:
کتاب پشت پرده انقلاب اسلامی از حسین بروجردی؛ همین قدر بگم که من شبی که شروع به خوندنش کردم تا تموم نشد نخوابیدم. اینا اعترافات یکی از بانیان سپاه پاسداران هست راجع به چگونگی وقوع انقلاب و وقایع بعد از اون. چیزایی این تو هست که آدم کف می کنه؛
احمدی نژاد در بیرجند با انتقاد از روشنفکران ایرانی ومنتقدان خودگفته بود:
"... اینها شیطانپرستان مدرن اند، برخی قیافه روشنفکری می گیرند،
به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم وشعورندارند."
اين نوشته عينا از سايت گويا منتشر شده در تاريخ 26 فروردين 1383 نقل مي شود:
امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد
نوشتهای که دوروز قبل در صفحه نبوی در گویا آمد گزیده ای است از نظرات مرحومدکتر علی شریعتی که وی آنها را در جلسات سخنرانی و نوشته هایش در تهران ومشهد در کتب مختلف اظهار کرده است. برای عبرت گرفتن از تاریخ و آشنایی بابلایی که سرمان آوردیم و آمد چند بار این نوشته ها را بخوانید، اگر خوبنشدید از روی آن چندبار پاکنویس کنید. ضمنا تا دو یا سه روز دیگر نظراتیکی دیگر از قهرمانان مملکت ایران را در همین جا می خوانید
اهمیت تعصب نهضت تشبه به غرب همچون طوفانی، برج و باروی تعصب را که بزرگترین و قویترین حفاظ های وجود ملت ها و فرهنگ ها بود، فروریخت و راه برای نفوذ وویرانی ارزشهای تاریخی و سنتی و اخلاقی ملت های شرق باز شد و مردم ما دربرابر آن بی دفاع ماندند(1)
مردم گمراه مردم باید زمام خود را به دست ولی بدهند وگرنه به گمراهی افتاده اند... امامت، منصبی است الهی و نه شورایی و انتخابی... امامت یک حق ذاتی استناشی از ماهیت خود امام نه ناشی از عامل خارجی انتخاب...(2)
نقش رهبری جهل توده های عوام مقلد منحط و بنده واری که رای شان را به یک سواری خوردنیا یک شکم آبگوشت به هر که بانی شود اهداء می کنند و تازه اینها، غیر ازآراء اسیر گوسفندی است... آراء راس ها... رهبری نمی تواند خود زاده آراءعوام و تعیین شده پسند عموم و برآمده از متن توده منحط باشد...(3)
اهمیت ولایت قبول و ارزش همه عقاید و اعمال دینی، منوط به اصل ولایت است.(4)
انتخاب و رهبری رسالت سنگین رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه باید باشدبه هر قیمت ممکن، بر اساس یک ایدئولوژی ثابت... اگر اصل را در سیاست وحکومت به دو شعار رهبری و پیشرفت- یعنی تغییر انقلابی مردم- قرار دهیمآنوقت انتخاب این رهبری بوسیله افراد همین جامعه، امکان ندارد زیرا افرادجامعه هرگز به کسی رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوهزندگی رایج همه افراد آن جامعه مخالف است... کسی که با کودکان به سختیرفتار می کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و به آنها درس جدیدتحمیل می کند، مسلما رای نخواهد آورد... امام مسوول است که مردم را براساس مکتب تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شماره آراء... رهبری باید بطورمستمر، به شیوه انقلابی- نه دموکراتیک- ادامه یابد... او هرگز سرنوشتانقلاب را بدست لرزان دموکراسی نمی سپارد...(5)
رهبر مافوق بشر امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت ورهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد. امام عامل حیات وحرکت امت است. وجود و بقای امام است که وجود و بقای امت را ممکن می سازد. امام، پیشوا است تا نگذارد امت به بودن و خوش بودن و لذت پرستی تسلیم شودو بالاخره پیشوا است تا در پرتو هدایت او، امت حرکت و جهت خویش را گمنکند. (6)
هم رئیس دولت و هم رئیس حکومت امام در کنار قدرت اجرایی نیست. هم پیمان و هم پیوند با دولت نیست، نوعیهمسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسوولیت مستقیم سیاست جامعه را داراستو رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و اداره امور داخلیجامعه با اوست. یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و ... شیعهپیروی از امام را بر اساس آیه اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکمتوصیه می کند و امام را ولی امر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعتاز خود و اطاعت از رسول شمرده استو این تقلید نیز برای رهبری غیر امام کهنایب اوست در شیعه شناخته می شود....(7)
کورکورانه و تشکیلاتی باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت... این معنای تقلیدی است که درتشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعهشناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضایعقل، تعبد و تقلید است.(8)
دموکراسی فواحش آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است.(9)
دموکراسی راس ها اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییرو پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب وبنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را بهدموکراسی راس ها بسپارد...(10)
منابع:
1) اسلامشناسی ص85
2) شیعه یک حزب تمام ص 151 و 167 3) امت و امامت صص 504 و 604 4)اسلامشناسی، ج 1، ص 86 5)امت و امامت و مسوولیت شیعه بودن و انتظار مذهب اعتراض 6) شیعه یک حزب تمام، امت و امامت 7)امت و امامت 8)یاد و یادآوران، حسین وارث آدم 9)حسین وارث آدم ص 99 10)امت و امامت و شیعه یک حزب تمام
آنچه مرا ترغیب به ایجاد این وبلاگ کرد، دیدن سختی ها و بدبختی هایی است که بر ما ایرانیان می رود و همه می بینیم. به عقیده من، یکی از علل اصلی بسیاری از مصیبتها عدم آگاهی ما ایرانیان از پایه های اصلی و مهم آگاهی است.
کثرت دانشمندان، مخترعان و پزشکان ایرانی بر کسی پوشیده نیست، ولی آنچه سینه ی بسیاری از ایران دوستان را می فشرد، نبود تاریخدانان و فلاسفه بزرگ در ایران است. گر چه متاسفانه در فرهنگ معاصر ایرانی، عمدتا فلسفه مشتی مزخرفات بی ارزش و تاریخ مجموعه قصه های به درد نخور تلقی می شوند، به عقیده ی من اینها پایه های اصلی فرهنگ و تمدن یک جامعه هستند.
بسیاری از مشکلاتی که در جامعه ایرانی وجود دارد، به دلیل نداشتن حافظه ی تاریخی است. تکرار فجایع تاریخی در ایران به دلیل همین عدم آگاهی عامه ی مردم از تاریخ است. به بیانی " تا ندانی بر تو چه گذشته است، نخواهی دانست که در آینده چه خواهد گذشت!".
در میان شاخه های علمی، فلسفه یکی از مظلوم ترین شاخه ها در ایران است. یک دلیل این مساله دید کوته بینانه ی ما درباره ی دانش و دلیل دیگر آن آمیخته شدن فلسفه با اسلام و ایجاد علم کلام است که در بسیاری موارد غرض ورزانه عمل نموده و بیشتر به سفسطه و تولید مغلطه مشغول بوده تا ایجاد آگاهی و در نتیجه دید بسیاری را نسبت به فلسفه منفی کرده است.
ما به همه ی رشته های علمی به چشم علوم طبیعی می نگریم که نتیجه مستقیم و واضح از خود به جای می گذارند. به عنوان مثال یک مهندس به طراحی و اختراع می پردازد و یک پزشک بیماران را مداوا می کند و ریاضیات، فیزیک، شیمی و زیست شناسی در بسیاری موارد ابزار دست شاخه های عملی علم را فراهم می کنند؛ ولی فلسفه دارای طبیعتی به کلی دگرگونه است. فلاسفه کمتر چیزی اختراع کرده اند و کمتر مشکلی را درمان نموده اند، یا حد اقل در نگاه اول اینگونه به نظر می رسد. پس به راستی اهمیت فلسفه چیست؟!
فلسفه در مقایسه با علوم طبیعی، نتایج بسیار گسترده ای دارد که در نظر اول به سادگی قابل تشخیص نیستند. اثر نهایی و ارزشمند فلسفه ایجاد پایه های فکری در مورد امور مختلف است. اولین محصول آن بنای ساختار معقول برای علوم است که همان فلسفه ی علم می باشد. تمامی علوم امروزه بشربرمبنای فلسفی مشاهده، نظریه پردازی، آزمایش نظریه و اثبات آن عمل می کنند. به عبارتی فلسفه مرز بین آگاهی و عدم آگاهی و صحت تا عدم صحت یک نظریه را می نمایاند. امروزه روشهای علمی به صورت روزمره و عادی در آمده اند و همه ی دانشجویان علوم آنها را فرا گرفته و رعایت می کنند ولی در ابتدا این فلاسفه بوده اند که این ساختارها را فرموله کردند. اگر به چند قرن قبل بنگرید خواهید دید که اکثر دانشمندان در کنار تخصص در رشته خود فیلسوف هم بوده اند. این مساله حتی امروزه هم گاهی مشاهده می شود.
نتیجه دیگرفلسفه ، پایه گذاری نظریاتی است که کاربرد اجتماعی و سیاسی پیدا می کنند. تقریبا تمامی نظامهای سیاسی که در جهان وجود دارند حاصل فلسفه ی اجتماعی هستند. بسیاری از قوانین پذیرفته شده در قانونهای مجازات کشورهای مختلف و نیز قانونهای پذیرفته شده ی بین المللی نظیر حقوق بشر، نتیجه مباحث فلسفه اخلاق می باشند.
فرقه های فکری و مذهبی نیز از جمله محصولات فلسفه هستند. هر پیامبر در واقع یک فیلسوف است که طریقه ی نگرشی به جهان ارائه می کند. در مورد برخی پیامبران مثل محمد جنبه ی فکری، کمرنگ تر و جنبه ی عملی، پررنگ تر و در نتیجه اهمیت فلسفه پنهان تر است؛ ولی در مورد برخی مانند عیسی یا بودا اساسا مذهب بر مبنای یک نظریه ی فلسفی بنیادی بنا شده است.
یکی از مهمترین فواید پرداختن به فلسفه، تقویت توان تفکر، تصور و استدلال در افرادی است که به مطالعه فلسفه یا تفکر فلسفی می پردازند.
در بسیاری از شاخه های علمی، فلسفه در گسترش نظریه های بنیادی پیشرو بوده است. زمانی که دموکریتوس از اتم سخن گفت، در حقیقت مبنای نظری علم شیمی مدرن را پایه می گذاشت و زمانی که فلاسفه از قوانین طبیعت سخن گفتند، انگیزه برای گسترش نظری های علمی و یافتن قوانین طبیعت را ایجاد می کردند. همواره فلسفه پیشاپیش علم سعی در گشودن درهای تازه به روی دانش و گسترش مرز آگاهی بشر داشته است.
پرداختن به فلسفه، نتایج فرعی بسیار مفیدی در بر دارد. از جمله، فلاسفه کمک شایانی به شکل گیری اصول منطق و فنون مباحثه کرده اند. در حقیقت کسی که با فلسفه آشنایی داشته باشد، طریقه ی درست اندیشیدن، اثبات و انکار مسایل به شیوه ی منطقی و معقول را می آموزد، در نتیجه امکان اینکه کسی با توسل به سفسطه نظریه ای را برای وی توجیه نماید کم می کند.
متاسفانه در بین ما ایرانیان به دلیل همین عدم آگاهی از فنون مباحثه و منطق، امکان گرد هم آیی نظری بسیار کم شده است. حتما شما هم بارها شاهد بحثهای داغ سیاسی یا مذهبی بوده اید که در آن افراد فقط سعی در به کرسی نشاندن نظر خود و نادان نمایان طرف مقابل را دارند. اینگونه بحثها معمولا به مشاجره ختم می شوند و کمتر نتیجه ای از آنها حاصل می آید. بسیاری از روشهای استدلالی که در این بحثهابه کار می روند بدون ارزش بوده و سفسطه آمیز هستند.
هدف از نوشته هایی که در این وبلاگ از نظرتان می گذرد، اثبات یا انکار یک مساله یا نظریه نیست؛ بلکه هدف آن تحریک اذهان خوانندکان به اندیشیدن پیرامون مسایل مطرح شده و تمرین تفکر به شیوه ی آزاد و صحیح است. واضح است که نظرات خوانندگان بسیار با اهمیت است، به خصوص اگر نظرات مخالف مطرح شوند، این امکان مباحثه و در نتیجه روشن تر شدن زوایای مختلف یک مبحث را ایجاد می کند.
اشرف مخلوقات! خلیفه الله! انسان مخلوقی است که خدا پس از آفرینش آن به خود تبریک گفت و خود را احسن الخالقین خواند. (بگذریم که خدای خالق زمان و مکان چطور خود در بند زمان بود و گویا تمرین می کرد تا به سطح احسن الخالقین برسد!) خداوند خلقت خود را با انسان تکمیل کرد گویا همه ی آفریده های پیش از آن را به خاطر انسان خلق کرده بود.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
یکی از این اشرف مخلوقات را در تصویر زیر می بینید. تمام روز سختی کشیده و اکنون به آرامی زیر درختچه ای در میدان ولی عصر دراز کشیده است.
از نمای بالاتر
میدانی که یک نقطه از یک منطقه کوچک از تهران است.
وتهران شهری در ایران.
ایران کشوری روی زمین.
زمین یک سیاره ای در منظومه شمسی.
و خورشید یک ستاره در کهکشان راه شیری.
عکس آخر توسط فضاپیمای ویجر فرستاده شده است.
آن نقطه ریز آبی که مثل یک دانه گرد در کوهی از غبار است، زمین است. آنچه به شکل هاله ی غبار به نظر میرسد بازتاب نور خورشید از لنز دوربین است. در واقع در فاصله ای که زمین به اندازه یک نقطه بسیار ریز دیده می شود، هنوز هیچ ستاره یا حتی سیاره ای دیده نمی شود. به عبارتی موقع ثبت این تصویر فضاپیما هنوز از منظومه شمسی هم خارج نشده بوده است.
این تصویرحتی کل منظومه شمسی را هم نشان نمی دهد. اکنون سعی کنید ابعاد زمین را با کهکشان راه شیری مقایسه کنید. به یاد بیاورید که کهکشان راه شیری چند میلیارد ستاره دارد و آنچه در این تصویر می بینید بخش کوچکی از منظومه ای از یک ستاره، یعنی خورشید است. آنچه در تصویر می بینید شاید یک در صد از یک میلیاردم کهکشان راه شیری هم نباشد. خود کهکشان راه شیری یکی از چند صد میلیارد کهکشان قابل رویت است. وسعت جهانی که از دید ما خارج است احتمالا قابل بر آورد نیست. اما اگر کل جهان را همین جهان قابل رویت بگیریم، می توان فهمید که زمین یک نقطه ناچیز و کاملا قابل اغماض از کل جهان است. اضافه بر اینکه یک انسان روی زمین در مقایسه با خود زمین موجودی بسیار ناچیز و بی اهمیت است.
نکته ی اشاره شده ی بالا دراین ویدیو به زیبایی نمایش داده شده است.
واقعیت این است که حتی اگر کسی کل کره زمین را منفجر کند، تاثیر آن بر کل جهان آنقدر ناچیز است که بسیار بعید است که موجوداتی که احتمالا در نقاط دیگر فضا زندگی می کنند، از این فاجعه مطلع شوند.
اکنون فکر کنید که چرا خدا بایستی این عظمت غیر قابل تصور را خلق کند تا ما روی زمین به وجود بیاییم؟! آیا بهتر نبود که فقط یک ستاره با یک سیاره به دور آن خلق می کرد؟!
اگر کسی جهان را خلق کرده است، بسیار بعید به نظر می رسد که قصد خلق کردن ما را داشته است. ما موجودات زنده و باهوشی هستیم که از ایجاد اتفاقی حیات روی زمین و در گذر صدها میلیون سال تکامل شکل گرفته ایم. دوست عزیز، من و تو بیشتر شبیه ویروسهایی هستیم که روی یکی از برگهای یکی از درختان باغی زندگی می کنند و امید دارند که سازنده باغ همه ی اعمالشان را ثبت کند و پس از مرگشان آنها را زنده کند تا سزای اعمالشان را ببینند، در حالی که هدف از ساختن باغ چیز دیگری است و ویروسها موجودات فرعی هستند که آنجا زندگی می کنند و اعمالشان کوچکترین اثری بر مجموعه ندارد که ارزش ارزیابی و تشویق یا تنبیه داشته باشد.
دوست عزیز من، ما انسانها مدتهاست که دچار غرور و خود بزرگ بینی شده ایم. همواره خود را چنان مهم دانسته ایم که تصور کردیم کوچکترین کار ما هم برای خالق چهان مهم است. این غرور کذایی تحفه کوچکی است که برخی به دست دیگران داده اند تا آنها را استثمار کنند و آنها را با امید آخرت خوش، راضی به تحمل یک عمر عذاب نمایند. مثل شکلاتی که به دست دختر همسایه دادند و گوشواره هایش را در عوض باز کردند. آنها به فقرا می گویند سختی را تحمل کنید و بدانید که در آن جهان به تمام کارهای خوب شما پاداش داده می شود و کسانی که به شما ظلم کرده اند مجازات خواهند شد. چه چیزی از این بهتر؟! این فلسفه ی تنبلها!! فلسفه ای که در آن نیازی نیست که شخص برای تغییر سطح اجتماعی خود تقلا کند و برای به زیر کشیدن ظالم سعی نماید، چرا که همه ی این کارها را خدا پس از مرگ به جای ایشان انجام می دهد.
با کمی تفکر به این نتیجه خواهید رسید که مفهوم عدالت یک مفهوم ابداعی توسط انسانها یا به بیانی یک مفهوم انسانی است. در تمامی زمین و زندگی موجودات زنده آن، چنین مفهومی را نمی توان یافت. جهان بر مبنای عدالت بنا نشده است بلکه انسانها عدالت را ابداع کردند تا بتوانند زندگی اجتماعی خود را پایدار سازند.
در مورد عدالت در این وبلاگ بیشتر خواهم نوشت. لطفا نظرات خود را بنویسید.
چشمان خود را باز کرده و اهمیت و اندازه واقعی خود را تصور کنید، نه بیشتر و نه کمتر. سعی کنید بفهمید چگونه از زندگی خود لذت ببرید. به دنبال دلیلی برای خلقت خود نباشید چون دلیلی برای آن وجود ندارد.
در تمام طول تاریخ، زمین پر بوده از ظلم و جور بر انسانها. گر چه به نظر میرسد میزان ظلم در جهان امروزبسیار زیاد است، ولی واقعیت این است که وضعیت بشر اکنون بسیار بهتر از چیزی است که چند قرن پیش بر او می گذشته.
وضع بشر از وقتی بهتر شد که مردم پیش فرض وجود خدایی عادل و عدالت در جهان پس از مرگ را کنار گذاشتند و در همین جهان به دنبال عدالت گشتند. جنبشهای برابری خواه شکل گرفتند که یکی از نتایج آن انقلابهای کمونیستی بود. گرچه بعدها خود مفهوم کمونیسم به نوعی ایدئولوژی سرکوبگر بدل شد که شانه به شانه مذاهب میرساند ولی حداقل اثر آن ایجاد حکومتهای سوسیال دموکرات و تعدیل سیستمهای اقتصادی کاملا آزاد بود. همین طور جنبشهای دفاع از حقوق بشر باعث بهبود رفتار حاکمان با مردم شدند.
با دیدن ظلمی که بر بشر می رود، می توان نتیجه گرفت که یا خدایی وجود ندارد، یا اگر وجود دارد عادل نیست و اگر عادل است توانایی برقراری عدل را ندارد. به بیانی، اگر خدا وجود دارد برای او وجود عدل بر روی زمین اهمیتی ندارد. اگر خدای بی نهایت توانا می خواست، می توانست کاری کند که بی عدالتی وجود نداشته باشد. هیچگونه دلیلی مشاهده نمی شود که خدا خواسته باشد جهان عادلانه باشد غیر از مدعیان پیامبری.
کسانی که می گویند خدا به انسان ها اهمیت می دهد، زیرا برای انسانها پیامبران را فرستاده است، همواره در برابر این پرسش سکوت کرده اند که چرا برای عده ی کثیری از مردم در اکثریت نقاط زمین، پیامبری فرستاده نشده؟! چرا در چین یا ژاپن یا برای بومیان در قاره آمریکا یا جنوب افریقا پیامبری مبعوث نشده؟! و همه ی پیامبران در یک منطقه ظهور کرده اند؟!
چرا پیامبران، پیامبران قبل از خود را قبول دارند ولی احکام دینی آنها متفاوت است؟! چرا مسلمانان شراب نمی نوشند ولی مسیحیان آن را مقدس میدانند؟! یا چرا در خود دین اسلام و در قرآن بارها احکام تغییر کرده اند؟! آیا خدا از نیاز واقعی بشر آگاه نیست که یکباره بهترین حکم را بیان کند؟! یا اینکه خدا نیاز به تمرین و آزمایش دارد که یک حکم صادر می کند و منتظر نتیجه آن می شود تا سپس آنرا اصلاح نماید؟!
یک سوال اساسی تر، چرا خدا باید انسان را خلق کرده باشد در حالی که برخی انسانها به وجود او ایمان دارند و برخی دیگر نه؟! این یعنی اینکه وجود خدا بدیهی نیست چرا که اگر بود همه مردم به وجود او ایمان داشتند. پس یا خدا نمی خواسته بشر از وجودش مطلع باشد یا اینکه اساسا اعتقادات انسانها برایش مهم نبوده است. بر خلاف آنچه برخی مذهبیون ادعا می کنند افراد بی خدا، آدمهای لجوجی نیستند که بدانند خدا وجود دارد ولی وجود آنرا انکار کنند، آنها دلیل قانع کننده ای بر وجود خدا نمی بینند و چه بسیارند کسانی که دلیل درستی بر وجود خدا نمی دانند و فقط از ترس عذاب جهنم دین را پذیرفته اند. محمد اینرا خوب می دانسته، لذا درصد بالایی از آیات قرآن تهدید عذاب برای کافران است. کافر کسی است که به خدا ایمان ندارد زیرا دلیل قانع کننده ای بر وجود او نمی بیند. آیا این عادلانه است که کسی را به خاطر اینکه به چیزی ایمان ندارد چون برایش اثبات نشده، عذاب کنی؟! آیا این دلیلی بر دروغین بودن قرآن نیست؟!
به بیان معتقدان به خدا، او موجودی کامل است پس هر آنچه انجام می دهد در حد کمال است لذا اگر بخواهد بشر به وجود او آگاه باشد این کار را هم در حد کمال بایستی انجام دهد، نه اینکه کسی ادعای پیامبری کند و وقتی از او دلیل می خواهند یا بگوید همین کلام من یا اینکه پرسشگران را به لجاجت متهم کند. پس خدا اگر وجود دارد، نمی خواسته بشر از وجود او مطمئن باشد. این یعنی اینکه یا برایش مهم نیست ما چه می کنیم یا می خواهد ببیند که ما بدون اطمینان از وجود او چه می کنیم. در هر دو صورت ما نباید وجود خدا را پیش فرض قرار دهیم.
شاید راحت تر باشد که فرض کنیم خدایی وجود ندارد تا اینکه بگوییم خدا وجود دارد ولی برایش مهم نیست که در جهان چه می گذرد.
بگذریم از این که مصراع "هنر هم ایرانیان است وبس" از فردوسی، با قصد "هنر نزد ایزانیان است وبس" خوانده شد و این به دستور رضا شاه بود برای ساختن اشعار ایرانی به سبک شاهنامه برای القای غرور ایرانی به مردم؛ ولی اینکه "هنر نزد ایرانیان است و بس" را من مدتها قبول نداشتم. همه ی مردم دنیا هنرهایی خاص خود دارند و هنر فقط مال ایرانیها نیست و بس ولی اخیرا متوجه ظرافتی شدم که شما را هم از آن محظوظ خواهم کرد.
منظور از اختصاص هنر به ایرانیان این است که نوعی هنر اصیل وجود دارد و آن فقط نزد ایرانیان یافت می شود و هیچ جای دیگری نمونه ندارد .می پرسید چه هنری؟
می گویند مرد کمونیستی که به ممد قاقی معروف شده بود و البته کمونیست شدن خود را پنهان کرده بود نهایتا دستگیرشد و قبل از اعدام از او خواستند وصیت کند؛ او گفت: «به رفیق استالین بگویید که مارکسیسم خود را به هز جا که خواستی ببر به غیر از ایران؛ چون ایرانیان می رینند توش!»
بله، هنر ریدن! این هنر استثنایی ما ایرانیان است.هنری که حتی نمونه ی ناقصش در هیچ بلاد دیگری یافت نمی شود!
ریدن توی چیزی اصطلاح دیگری است برای تغییر دادن و تطبیق دادن چیزی برای ایجاد تناسب با ارزش ها وفرهنگ داخلی حاکم بر ایران در حد افراط، به طوری که چیزی از موجود اولیه باقی نماند. یعنی ایجاد تغییر در اصول یک پدیده و نه فروع و جزییات آن و این به معنی تغییر کامل آن است. نام دیگر ان ایرانیزه کردن یا به تعبییر خودمانی همان ریدن توش باشد. در زیر چند نمونه ی دیگر جهت روشن شدن ماجرا می گویم:
مثال اول:دین اسلام؛ ما دین اسلام را که در آن همه چیز به وضوح و سادگی تشریح شده بود دریافت کردیم و بند به بند اصلاحات به نافش بستیم تا تشیع را از آن بیرون کشیدیم. در فرهنگ ایرانی همای سعادت از پدر به پسر منتقل می شد تا پادشاهی موروثی وجهه داشته باشد. ما عصمت و امامت را اختراع کردیم و آنها را موروثی کردیم. تقدس موروثی!!! این در هیچ جای دیگر دنیا وجود ندارد. ما به سه اصل دین دو اصل دیگر اضافه کردیم و به اذان چند جمله افزودیم. همین طور نماز خواندن را با اضافه کردن مهر اصلاح کردیم. سخن گفتن با خدا وقتی بهتر شد که سررا روی خاک سید الشهدا گذاشتیم. گاهی آن قدر در این ایجاد تقدس افراط کردیم که خودمان هم گیج شدیم!!! (نه خدا توانمش خواندنه بشر توانمش گفت!)
مثال دوم: حضرت علی، که سادگی و خشونت عربی را به کمال داشته؛ نرم و رئوف و ایرانی کردیم. مولانا داستان جنگ علی و عمربن عبدود را تغییر داد و دیگران برای او اشعاری به سبک شاهنامه گفتند. تمام صفات رستم پهلوان ایرانی را به علی دادیم، تا جایی که این شباهت اخیرا بعضی را گیج کرده که شاید فردوسی شخصیت رستم را از روی شخصیت علی پرداخته است.
مثال جدیدتر: شاهکار جمهوری اسلامی است. که ما با هنر والای خود، هم جمهوری را قهوه ای کردیم هم اسلام را و دو امر کاملا بی ربط و گاهی متضاد را پیوند کردیم تا یک موجود عجیب و غریب بیرون بکشیم که خودمان هم سر در نیاوریم سرش کجاست و دمش کجا!
آخرین و جالب ترین مثال هم روشن فکر دینی است. در همه جای دنیا خط بین روسن فکران و افراد مذهبی مشخص است. اگر قرار است کسی روشن فکر باشد باید تمام زوایای یک موضوع را ببیند و در مورد آن اظهار نظر کند و در اظهار نظر فقط منطق را بکار ببرد و برای این کار باید تمام پیش فرض ها را کنار بگذارد. ولی روشن فکر دینی کسی است که بین کتاب ها چرخ می زند و سعی می کند منابع و مطالب مختلف جمع آوری کند تا ثابت کند آنچه که باور دارد صحیح است. او حقیقتا نمی خواهد بداند که آن چیز صحیح است یا نه.
اصولا وقتی کسی به چیزی اعتقاد دارد همه چیز را پیشاپیش می داند پس نیازی به تحقیق و تفکر ندارد. مثل اینکه از فیلسوف اسلامی حرف بزنیم یا فیلسوف مسلمان. وقتی که شما مسلمان هستید همه چیز برایتان مشخص است.؛ درحالی که فیلسوف باید فرض کند که هیچ نمی داند و شروع به استدلال کند تا به آگاهی برسد.
این روشن فکران اسلامی نقش مهمی در جامعه ی مدرن ما داشته و دارند. از شریعتی گرفته تا یزدی، بازرگان، بنی صدر و این آخری ها سروش؛ کار اینها در واقع انجام سفسطه برای القای نتایج از پیش دانسته است. در واقع آنچه در ایران روشن فکر اسلامی خوانده می شود اسم واقعی آن سوفیست اسلامی است.( سوفیست کسی است که کارش تولید سفسطه است.) همین ها هستند که مغلطه هایی با رنگ و لعاب علمی برای تخریر (خر کردن) جوانان ایرانی تولید می کنند. همین ها هستند که به آخوندها یاد می دهند بالای منبر بگویند که سگ نجس است چون فلان کرم چهار میلیمتری در روده اش زندگی می کند که باعث بیماری شدید در انسان شده نهایتا به مرگ می انجامد!!!
همین ها هستند که برای کوچک ترین حرکت پیامبر و ائمه هزار دلیل علمی می تراشند. (رجوع کنید به آثار شریعتی مثلا سخنرانی او در باب هجرت پیامبر.)
در حال حاضر این شاهکار آفرینش روشن فکران اسلامی بزرگترین هنرمندان ایرانی هستند که ورثه آئین هنری ریدن در مسائل مختلف می باشند. آن یکی در باب حقوق بشر اسلامی تحقیق می کند و آن یکی در قرآن همجوشی هسته ای را پیدا می کند و آن یکی ادعا می کند که ناسا ایده ی سفر به فضا را از اسلام گرفته است.
اگر به اطراف خود بنگرید از این شاهکارها بسیار خواهید یافت. کمی دقت کنید و با افتخار بدانبد که: «هنر نزد ایرانیان است و بس».