در تمام طول تاریخ، زمین پر بوده از ظلم و جور بر انسانها. گر چه به نظر میرسد میزان ظلم در جهان امروزبسیار زیاد است، ولی واقعیت این است که وضعیت بشر اکنون بسیار بهتر از چیزی است که چند قرن پیش بر او می گذشته.
وضع بشر از وقتی بهتر شد که مردم پیش فرض وجود خدایی عادل و عدالت در جهان پس از مرگ را کنار گذاشتند و در همین جهان به دنبال عدالت گشتند. جنبشهای برابری خواه شکل گرفتند که یکی از نتایج آن انقلابهای کمونیستی بود. گرچه بعدها خود مفهوم کمونیسم به نوعی ایدئولوژی سرکوبگر بدل شد که شانه به شانه مذاهب میرساند ولی حداقل اثر آن ایجاد حکومتهای سوسیال دموکرات و تعدیل سیستمهای اقتصادی کاملا آزاد بود. همین طور جنبشهای دفاع از حقوق بشر باعث بهبود رفتار حاکمان با مردم شدند.
با دیدن ظلمی که بر بشر می رود، می توان نتیجه گرفت که یا خدایی وجود ندارد، یا اگر وجود دارد عادل نیست و اگر عادل است توانایی برقراری عدل را ندارد. به بیانی، اگر خدا وجود دارد برای او وجود عدل بر روی زمین اهمیتی ندارد. اگر خدای بی نهایت توانا می خواست، می توانست کاری کند که بی عدالتی وجود نداشته باشد. هیچگونه دلیلی مشاهده نمی شود که خدا خواسته باشد جهان عادلانه باشد غیر از مدعیان پیامبری.
کسانی که می گویند خدا به انسان ها اهمیت می دهد، زیرا برای انسانها پیامبران را فرستاده است، همواره در برابر این پرسش سکوت کرده اند که چرا برای عده ی کثیری از مردم در اکثریت نقاط زمین، پیامبری فرستاده نشده؟! چرا در چین یا ژاپن یا برای بومیان در قاره آمریکا یا جنوب افریقا پیامبری مبعوث نشده؟! و همه ی پیامبران در یک منطقه ظهور کرده اند؟!
چرا پیامبران، پیامبران قبل از خود را قبول دارند ولی احکام دینی آنها متفاوت است؟! چرا مسلمانان شراب نمی نوشند ولی مسیحیان آن را مقدس میدانند؟! یا چرا در خود دین اسلام و در قرآن بارها احکام تغییر کرده اند؟! آیا خدا از نیاز واقعی بشر آگاه نیست که یکباره بهترین حکم را بیان کند؟! یا اینکه خدا نیاز به تمرین و آزمایش دارد که یک حکم صادر می کند و منتظر نتیجه آن می شود تا سپس آنرا اصلاح نماید؟!
یک سوال اساسی تر، چرا خدا باید انسان را خلق کرده باشد در حالی که برخی انسانها به وجود او ایمان دارند و برخی دیگر نه؟! این یعنی اینکه وجود خدا بدیهی نیست چرا که اگر بود همه مردم به وجود او ایمان داشتند. پس یا خدا نمی خواسته بشر از وجودش مطلع باشد یا اینکه اساسا اعتقادات انسانها برایش مهم نبوده است. بر خلاف آنچه برخی مذهبیون ادعا می کنند افراد بی خدا، آدمهای لجوجی نیستند که بدانند خدا وجود دارد ولی وجود آنرا انکار کنند، آنها دلیل قانع کننده ای بر وجود خدا نمی بینند و چه بسیارند کسانی که دلیل درستی بر وجود خدا نمی دانند و فقط از ترس عذاب جهنم دین را پذیرفته اند. محمد اینرا خوب می دانسته، لذا درصد بالایی از آیات قرآن تهدید عذاب برای کافران است. کافر کسی است که به خدا ایمان ندارد زیرا دلیل قانع کننده ای بر وجود او نمی بیند. آیا این عادلانه است که کسی را به خاطر اینکه به چیزی ایمان ندارد چون برایش اثبات نشده، عذاب کنی؟! آیا این دلیلی بر دروغین بودن قرآن نیست؟!
به بیان معتقدان به خدا، او موجودی کامل است پس هر آنچه انجام می دهد در حد کمال است لذا اگر بخواهد بشر به وجود او آگاه باشد این کار را هم در حد کمال بایستی انجام دهد، نه اینکه کسی ادعای پیامبری کند و وقتی از او دلیل می خواهند یا بگوید همین کلام من یا اینکه پرسشگران را به لجاجت متهم کند. پس خدا اگر وجود دارد، نمی خواسته بشر از وجود او مطمئن باشد. این یعنی اینکه یا برایش مهم نیست ما چه می کنیم یا می خواهد ببیند که ما بدون اطمینان از وجود او چه می کنیم. در هر دو صورت ما نباید وجود خدا را پیش فرض قرار دهیم.
شاید راحت تر باشد که فرض کنیم خدایی وجود ندارد تا اینکه بگوییم خدا وجود دارد ولی برایش مهم نیست که در جهان چه می گذرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر